یکی از محبوبترین راههای نصب نرم افزار در لینوکس نصب از کد منبع یا به اصلاح درستتر کامپایل از سورس کد برنامه است.در ویندوز مایکروسافت شما همواره بسته های باینری را در سیستم خودنصب میکردید، این بستههای باینری که از پیش کامپایل شدهاند براساس یک استاندارد کلی که سیستم عامل (ویندوز) دارد ، کامپایل شدهاند بنابر این شما نمیتوانید بهراحتی برروی آنها مانور دهید، اما در لینوکس قضیه کمی متفاوت است، شما میتوانید کد منبع را بگیرید و از اول روی سیستم خودتان کامپایل کنید.
با توجه به گستردگی توزیع های لینوکس مسلما روش های نصب نرم افزار ها نیز متفاوت خواهد بود . در ابتدا به تعریف مفهون کد منبع یا Source Code می پردازم . یک نرم افزار در ابتدا فقط یک سری حروف و کلمات است که یک برنامه نویس آن ها را در محیطی خاص و یایک ویرایشگر متن معمولی می نویسد این نوشته ها " سورس کد" برنامه یا " کد منبع" برنامه نام دارند. این کد ها را می توانید در یک ویرایشگر متن معمولی وارسی کنید ،اما برای کامپیوتر معنایی ندارند ! چرا که کامپیوتر شما فقط زبان ۰ و ۱ را متوجه می شود.بنابراین باید این برنامه ی نوشته شده را به زبان کامپیوتر ترجمه کنیم ، این کار ترجمه را " کامپایل " می گویند.درواقع شما کدمنبع را کامپایل می کنید تا کامپیوتر شما آن رادرک کند. به فایل حاصل از کامپایل فایل "باینری" می گویند. دلیل این نام گذاری این است که فایل حاصل از کامپایل فقط برمبنای دو (Base۲) می باشد ،یعنی فقط شامل صفر و یک است. بنابراین وقتی می گوییم برنامه ای بازمتن (OpenSourec )است این بدان معناست که کد های منبع آن در اختیار دیگران قرار دارد و در برنام های CloseSource یا سورس بسته این کد های منبع در اختیار شما قرار نمی گیرد وفقط فایل های باینری در اختیار شما قرار می گیرد.
یکی از محبوب ترین راه های نصب نرم افزار در لینوکس نصب از کد منبع یا به اصلاح درست تر کامپایل از سورس کد برنامه است.در ویندوز مایکروسافت شما همواره بسته های باینری را در سیستم خودنصب می کردید ،این بسته های باینری که از پیش کامپایل شده اند بر اساس یک استاندارد کلی که سیستم عامل (ویندوز) دارد ، کامپایل شده اند بنابر این شما نمی توانید به راحتی برروی آن ها مانور دهید ،اما در لینوکس قضیه کمی متفاوت است ،شما می توانید کد منبع را بگیرید و از اول روی سیستم خودتان کامپایل کنید .شاید بپرسید این چه مزیتی دارد؟ زمانی که شما برنامه ای را در سیستم خودتان شخصا کامپایل می کنید می توانید آن را بر اساس نیاز های خودتان تنظیم کنید.(در اصطلاح صحیح تر می توانید نرم افزار راباتوجه به شرایط خود بهینه سازی -optimization-کنید.) حسن این کار در آن است که برنامه ی نصب شده در سیستم شما کاملابا سیستم شما خوانایی دارد و اگر شما به امکاناتی که برنامه ارائه می دهد نیازی ندارید می توانید به سادگی آن امکانات را زمان کامپایل ندیده بگیرید.
بنابراین اولین روش نصب برنامه کامپایل از سورس کد بود ،این روش تا حدودی وقت گیر است و نیاز به تجربه دارد تابتوانید به بهترین روش ممکن برنامه ی خود را کامپایل کنید ،البته گاهی راهی جز کامپایل نرم افزار ندارید .برای همین توزیع کنندگان لینوکس به فکر ایجاد روشی کاربر پسندتر افتادند تا کاربران بتوانند در زمانی کوتاه تر و با روشی ساده تر برنامه های خود را نصب کنند ، این دیدگاه باعث بوجود آمدن بسته های نرم افزاری RPM و DEB شد . این بسته ها اغلب همانند بسته های نرم افزاری ویندوز از قبل کامپایل شده اند (البته این فقط یک مقایسه ی ناشیانهات و در عمل با بسته های ویندوزی بسیار متفاوتند) و شما از طریق یک مدیر بسته می توانید این بسته ها را مدیریت کنید. مدیر بسته ها در لینوکس تقریبا همان برنامه ی Add/Remove در کنترل پانل ویندوز است که با توجه به توزیع و نوع بسته ی نرم افزاری بسیار مختلف است. البته باید توجه داسته باشید که این بسته ها هم می توانند حاوی سورس کد نیز باشند. نکته ی قابل توجه دیگر این است که این بسته ها می توانند شامل فایل های کمکی (Help) و مستندات دیگر مربوط به برنامه باشند.
شما برنامه ی خود رااز هر راهی که نصب کنید در اغلب موارد فایل های آن در مسیر های usr/bin/ و bin/ و usr/sbin/ قرار می گیرند و فایل های مربوط به پیکره بندی آن در دایرکتوری etc/ قرار می گیرند. بنابراین ما در لینوکس چیز به نام رجیستری نداریم و تنظیمات مربوط به برنامه ها در فایل ها ذخیره می شوند که در بیشتر موارد این فایل هافایل های هستند که به راحتی قابل خواندن و ویرایش کردن با ویرایشگر های معمولی متن می باشند.
بسته ها! چرا به برنامه ها بسته (Pakage) میگویند؟ اغلب برنامه ها امروزه شامل فایل های بسیاری می باشند ،از جمله فایل های باینری ،فایل های پیکره بندی و فایل های مربوط به راهنما و روش نصب و مجوز های برنامه که به Documentation یا مستندات معروف هستند. بنابراین می بینیم یک برنامه همراه خود تعداد بسیاری فایل به همراه دارد ،تمام این فایل ها به صورت فشرده در یک بسته قار می گیرند ،خواه این یک بسته ی RPM باشد یا یک بسته ی DEB یا حتی یک بسته ی Tarball باشد. برای آشنایی هرچه بیشتر شما با انواع بسته های نرم افزاری ما در این مقاله به سه نمونه ی عمده ی بسته های نرم افزاری لینوکس اشاره می کنیم ،باید توجه داشته باشید که در این مقاله قصد آموزش کار با بسته های نرم افزاری رانداریم و تنها به معرفی انواع بسته ها بسنده خواهیم کرد.
II. بسته های RPM
یکی از معروف ترین بسته های نرم افزاری لینوکس بسته های RPM میباشد.RPM مخفف RedHat Pakage Manager می باشد ،همان طور که از اسم آن بر می آید ابداع شرکت RedHat Linux می باشد اما در توزیع های مختلفی از این بسته ها استفاده می شودو جالب تر این که از این بسته ها می توانید در سیستم های شبه یونیکس دیگر مانند FreeBSD و SunSolaries نیز قابل استفاده هستند.بسته های RPM با پسوند rpm شناخته می شوند .
از جمله توزیع هایی که از بسته های rpm استفاده می کنند می توان لینوکس Mandrake وLinuxPCC و لینوکس YellowDog را که بر پایه ی ردهت است و برای سیستم های با پردازنده ی PowerPC طراحی شده و نیز توزیع SuSE را نام برد.البته توزیع های دیگری نیز از این بسته ها استفاده می کنند .برای مدیریت بسته های rpm شما می توانید از مدیر بسته های rpm استفاده کنید. اگر می خواهید در خط فرمان و براساس محیط متنی کار کنید می توانید از دستور rpm برای مدیریت استفاده کنید. اما اگر می خواهید از محیط گرافیکی برای مدیریت استفاده کنید با توجه به توزیع شما این ابزار متفاوت است. کاربران SuSE با ابزار YaST می توانند این کار را بکنند ،کاربران Mandrake می توانند با rpmdrake بسته هایشان رامدیریت کنند. البته باید توجه داشته باشید که SuSE و Mandrake گاهی از بسته های rpm مخصوص خود استفاده می کنند که جز آن توزیع در توزیع دیگری قابل استفاده نمی باشد.
بسیارخوب تا این جا بسته های RPM را شناختیم ، حال قبل از معرفی بسته های DEB به نحوه ی نام گذاری بسته های RPM خواهیم پرداخت. برای آن که کاربران با دیدن نام بسته ی rpm به راحتی بتوانند متوجه محتویات آن بشوند از یک استاندارد برای نام گذاری این بسته ها استفاده می شود.این نام گذاری مانند زیر است :
pakagename-a.b.c-x.arch.rpm
در این نام گذاری همان طور که معلوم است از سمت چپ اولین بخش نام نرم افزار اصلی ماست مثلا xchat یا gaim اما سایر اجزا :
.a.b.c نسخه ینرم افزاری است که دردست دارید، این شماره نسخه را اغلب نویسنده ی برنامه تعیین می کند مثلا ۲.۲.۶ یا ۵.۶.۷a.
x این شاره به شماره ی build number یا relase number معروف است.(شماره ی انتشار !)این شماره در واقع نشان دهنده ی تغییرات کوچکیست که اغلب هم کار نویسنده ی برنامه نیست مثلا یک وصله یا Patch برای رفع یک مشکل (bug) یا یا تغییر یک فایل نصب یا اضافه شدن یک فایل راهنما یا help یا Documentation به فایل .
arch این بخش از نام مربوط می شود به معماری پردازنده ای که از آن استفاده می کنید. بسته های RPM برروی معماری های مختلفی از پردازنده قابل اجراست ،از جمله x۸۶ یا SPARC یا Alpha نیزIA-۶۴ بنابر این لازم است که نوع پردازنده ی مورد پشتیبانی را در نام فایل بگنجانیم تا در آینده بتوانیم به راحتی از آن برای پردازنده ی خودمان استفاده کنیم.برای پردازنده های x۸۶ این جا i۳۸۶ نوشته می شود. این پردازنده ها باقی مانده ی نسل ۸۰۳۸۶ هستند که شرکت اینتل آن ها را تولید می کند ،البته باید خاطر نشان کنم که در حال حاضر وقتی می گوییم x۸۶ منظور ما هر پردازنده ای سازگار با این معماری است از جمله AMD مدل های Duron و Athlon و یا پنتیوم های Pro ,I,II,II,IVو نیز پنتیوم MMX ویا پردازنده های سازگار با x۸۶شرکت Transmeta یا Cyrix!! بنابراین امروزه فقط این اینتل نیست که پردازنده های خانواده ی x۸۶ را تولید می کند. اگر بسته یRPM شما برای پنتیوم بهینه سازی شده باشداین مقدار ۱۵۸۶ و i۶۸۶ خواهد بود. البته RPMبرای پردازنده های دیگر نیز وجود دارد از جمله PowerPC که با ppc مشخص می شود. نکته ی قابل توجه این است که اگر بسته ی rpm شما محتوی فایل متنی یا Documentation یا هر چیز دیگری باشد که به پردازنده (CPU) بستگی ندارد این مقدار noarch خواهد بود.
برای روشن تر شدن این نام گذاری به نام xbill-۲.۱.۳-۸۵.i۳۸۶.rpm دقت کنید. xbillنام این نرم افزار است که یک بازی لینوکس است.که بسته ی ما buildشماره ی ۸۵ نسخه ی ۲.۱۳ آن است که برای معماری x۸۶ طراحی شده است
پس از ربع قرن، کامپیوتر شخصی دیگر مرکز جهان تکنولوژی نیست و بسیاری از وسایل دیجیتالی بدون نیاز به کامپیوتر به یکدیگر متصل می شوند
حدودا در 12 اوت 1981، موسسه International Business Machine، محصول جدید خود را بهنام IBM5150 به بازار عرضه کرد تا سرآغازی برای بازار کامپیوترهای شخصی باشد.
این جعبه کرمرنگ، با قیمت 565/1 دلار فقط 16 کیلوبایت حافظه داشت و از یک کاست صوتی برای ذخیره و دان لود دادهها و اطلاعات استفاده میکرد.
رسانههای IBM با بوق و کرنا ویژگیهای فسفری صفحه سبز برای راحتتر خواندن را توصیف میکردند، خصوصیاتی که باعث استفاده آسان از آن میشد.
تلاشهای قبلی IBM برای ساخت یک کامپیوتر شخصی به شکست انجامیده بود اما امروزه پس از 25 سال، IBM5150 پدربزرگ کامپیوترهای شخصی مدرن محسوب میشود و یک مرحله مهم در تکامل کامپیوترها از اسباببازی به یک وسیله مهم و ضروری در تجارت مدرن و زندگی خصوصی تبدیل شده است. حدودا یک میلیارد کامپیوتر شخصی در سراسر جهان استفاده میشود. بسیاری از کارگزاران ادارات و موسسات بیشتر وقت خود را با کامپیوترهای خود میگذرانند تا با خانوادههایشان اما موفقیت کامپیوترهای شخصی در سراسر جهان به یک اندازه نیست. در ایالات متحده، حدود 70 میلیون کامپیوتر شخصی برای هر 100 نفر وجود دارد، این رقم در فرانسه 35، در برزیل هفت و در چین سه کامپیوتر است.
تاریخ و سابقه
قبل از ظهور کامپیوتر شخصی در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80، تنها کامپیوترهای قابل استفاده و در دسترس، کامپیوترهای " terminal – based" بود که موسسات بزرگ از آنها استفاده میکردند. این تکنولوژی به سیستم استفاده نوبتی کامپیوتر "time share system" معروف بودند که از کامپیوترهای کوچک و بزرگ استفاده میکرد.
سیستم کامپیوتری مرکزی (سانترال) به اتاقهای نسبتا بزرگ احتیاج داشت، کامپیوترهای بزرگ کل کف را اشغال میکرد: هارددیسکها با حدود 10 تا 20 مگابایت ظرفیت درون یک جعبه به اندازه یک ردیف افقی یخچال جا اشغال میکرد. کامپیوترهای شخصی اولیه عموما به کامپیوترهای دسکتاپ هم شناخته میشوند.
اولین نسل مایکروکامپیوترهای شخصی معمولا بهعنوان قطعات یا دستورالعمل فروخته میشوند و شخص برای سوار کردن و راه انداختن آنها، باید متحمل زحمات زیادی میشد. اینها عموما به مایکروکامپیوتر معروف بود، اما در عین حال نام کامپیوتر شخصی هم بر آن اطلاق میشد. نسل بعدی کامپیوتر گاه «کامپیوترهای خانه» و گاه کامپیوتر شخصی "PC" نامیده میشوند. در اواسط دهه 80 بهتدریج نام "کامپیوتر خانه" جای خود را به «کامپیوتر شخصی» داد. این کامپیوترها دیگر از قبل آماده و تجهیز بود و دانش اندکی برای کار کردن با آنها لازم بود. به زبان امروز، کامپیوتر شخصی و PC معمولا به IBMPC سازگار اشاره میکنند. بر این اساس، بسیاری از تولیدکنندگان کامپیوتر شخصی که IBM PCS نبودند، از اینکه از این واژه برای توصیف کالاهایشان استفاده کنند، اجتناب میکردند. امروزه کامپیوتر شخصی واژهای است که برای توصیف کامپیوترهایی بهکار میرود که از سیستمعامل ویندوز مایکروسافت استفاده میکنند.
برای اولین بار جان موکلی در مقالهای در نیویورک تایمز به تاریخ 3 نوامبر 1962 از واژه کامپیوتر شخصی استفاده کرد، این مقاله درباره آینده کامپیوتر در زندگی بشر بحث میکند و موکلی معتقد بود هیچ دلیلی وجود ندارد که بگوییم عده زیادی از دختران و پسران جوان نتوانند تبدیل به اساتید کامپیوتر شوند.
برخی از اولین کامپیوترهایی که ممکن است بتوان آنها را کامپیوتر شخصی نامید، مایکروکامپیوترهایی از قبیل LiNC و PDP-8 بودند. به استانداردهای امروز، آنها خیلی بزرگ تقریبا به اندازه یک یخچال بودند و هزینه آنها هم بسیار سنگین بود (حدود هزاران دلار آمریکایی) و بنابراین بندرت افراد از اینگونه کامپیوترها خریداری میکردند. با این وجود آنها کوچکتر، ارزانتر و نیز استفاده از آنها سادهتر از کامپیوترهای بزرگ Main Frame آن زمان بود. بههمین دلیل افراد میتوانستند در کتابخانهها از آنها برای تحقیقات و جستوجو استفاده کنند. مایکروکامپیوترها به این موسسات کمک میکرد تا از بوروکراسی اجتناب کنند.
علاوه بر این مینیکامپیوترها یا دوسویه و یا برهمکنشی بودند و خیلی زود دارای سیستمعامل خاص خود شدند.
به هرحال دوره مینیکامپیوترها، یک دوره مقدماتی و پیشرو برای استفاده از کامپیوترهای شخصی و نیز یک مرحله میانی و واسط میان کامپیوترهای شخصی که بعد به بازار آمدند و کامپیوترهای بزرگ که اولین کامپیوترها بودند، بهشمار میآمد.
توسعه یک قطعه کوچک از مایکرو پروسسور، موجب محبوبیت کامپیوترهای حقیقتا شخصی ارزان و آسان برای استفاده شد. میتوان گفت اولین کامپیوتر شخصی حقیقی Altair 8800 که در دهه 70 به بازار آمد، موجب توسعه کامپیوترهای کمپانی اپل و مایکروسافت شد و اما کامپیوتر شخصی که در اوت 1981 به بازار آمد بهنام IBMPC انقلابی در این صنعت بود. در ژانویه 1983 مقالهای در مجله تایم، این کامپیوتر را «ماشین سال» 1982 معرفی کرد. طی دهه 90 قدرت کامپیوترهای شخصی، افزایش زیادی پیدا کرد و تمایز میان کامپیوترهای شخصی و کامپیوترهایی که کاربران متعددی داشتند را شدیدتر کرد. کامپیوترهای شخصی معمولا با یک کاربر در یک زمان عمل میکنند و کارهایی مانند مرور وب، فاکس، ایمیل و دیگر پیامهای دیجیتال، بازیهای ویدئویی، برنامهریزی کامپیوتری و... را انجام میدهند. البته کامپیوتر شخصی کارهای دیگری هم مانند جستوجو، آموزش، پرینت، بانکداری آنلاین، خرید آنلاین و ارتباط آنلاین با نهادها و خدمات عمومی را انجام میدهد.
کاربر کامپیوتر شخصی مدرن، ممکن است دانش زیادی از محیط عمل کامپیوتر داشته باشد، ولی لازم نیست یک کاربر حتما برنامهنویسی با کامپیوتر را بلد باشد تا بتواند از آن استفاده کند. بنابراین نرمافزارهایی که برای کامپیوترهای شخصی نوشته میشود، معمولا به سادهترین شیوه، عملیات را برای کاربر میسر میسازد. با اینهمه صنعت نرمافزار پیوسته طیف وسیعی از محصولات جدید برای کاربران آماتور و حرفهای ارایه میدهد.
کامپیوتر شخصی باعث تولید ثروت زیادی در صنعت کامپیوتر شده است. ارزش سهام کمپانیهای سازنده نرمافزار و سختافزار کامپیوتر، جمعا از نیم تریلیون دلار گذشته است. کامپیوترهای ارزان بهرهوری کارگران را افزایش داده است. امروزه صدها میلیون نفر در جهان از دستیابی به سیستم واژهپردازی کامپیوتر Word-Processing، ایمیل، فایلهای مشترک و تلفنهای ارزان اینترنتی بهرهمند میشوند تا چیزی از شرط ثروت رفاه در وب نتوان گفت.
کامپیوتر شخصی با ساخت کامپیوترهای ارزان و بیشتر قابل دستیابی نسبت به کامپیوترهای بزرگ گذشته، کامپیوتری کردن را خیلی دموکراتیزه و مردمی کرده است. امروزه دیگر کامپیوترهای شخصی IBM نسبت به دیگر ماشینهایی که در بازار هستند، کمتر پیشرفته است اما آنها نامی مشهور و البته نیک را بهعنوان پشتیبان و سرمایه معنوی با خود دارند. IBM یک محصول را به بازار عرضه نکرد، در واقع آن کامپیوتر یک صنعت بود.
راز موفقیتها
موفقیت کامپیوتر شخصی ناشی از شیوه تولید غیرIBM بود. وقتی اولین تلاشهای IBM برای تولید کامپیوتر شخصی به موفقیت ختم نشد و نتوانست بهدلیل گران بودن، فروش خوبی داشته باشد، یک گروه از مهندسان کوشا به فلوریدا اعزام شدند.
این گروه نتایج تحقیقات خود را به بوروکراسی نفسگیر IBM گزارش نمیکرد، بلکه بهطور مستقیم به مدیر کمپانی میفرستاد. به این گروه، مهلت یکساله داده شده بود تا یک ماشین کمهزینه را طراحی کنند. لویس برانسکمب، یکی از دانشمندان IBM از 1972 تا 1982 درباره کارشان میگوید: مردم کاری را انجام میدهند که درباره آن سخنی نمیگویند، هیچ بازنگری هم در بودجه سالانه وجود نداشت. اما با این همه IBM کارهای زیادی انجام داد و راه را برای موفقیت باز کرد.
برای اینکه موفقیت حتمی باشد، این گروه به دو سنت قدیمی پشت کرد، اول اینکه بهجای استفاده از صرفا قطعات IBM، گروه اجازه داشت تا اجزای معمول دیگر کمپانیها را هم استفاده کند، دوم اینکه بهجای سیستم طراحی مخفیانه، گروه اطلاع از ویژگیها و خصوصیات آن را برای همگان آزاد گذاشت، بهطوری که تولیدکنندگان مستقل نرمافزار هم بتوانند به ساخت بهتر آن کمک کنند. وقتی سرانجام «کامپیوتر شخصی» به بازار عرضه شد، IBM انتظار داشت تا در عرض پنج سال حدود 250000 دستگاه بفروشد، اما این کامپیوتر تا سال 1985 حدود یک میلیون دستگاه فروخت.
اما عوامل زیادی مانع از آن شد که IBM بتواند همه فواید و منافع حاصل از تولید کامپیوتر شخصی را خود درو کند. این کامپیوتر از یک پردازشگر کوچک استفاده میکرد که بهوسیله اینتل تولید شده بود و سیستمعاملی که مایکروسافت آن را تولید کرده بود. هیچیک از اینها متعلق به IBM نبودند و در عرض یک سال، دیگر کمپانیها روی این موضوع که چگونه قطعات ارزانتری برای کامپیوترهای شخصی بسازند، کار کردند. در این میان مایکروسافت و اینتل و نه IBM تبدیل به جواهرات سلطنتی صنعت تولید کامپیوتر شخصی شدند.
بیلگیتس در سال 1982 به PC Magazine گفت که پروژه IBM، بسیار هیجانانگیز و لذتبخش بود. گیتس در پاسخ به این سؤال که آینده آبستن چه حوادثی برای این صنعت است، بیتعارف گفت که صنعت سختافزار، جذابیت کمتری خواهد داشت. احتمالا در آینده همه روی نرمافزار کار خواهند کرد. حق با او بود. امروزه سود و ضرر جامعه ناشی از انعطافپذیری و باز بودن کامپیوتر شخصی است. جادوی کامپیوتر شخصی این است که یک ماشین چندمنظوره است و با نصب یک نرمافزار جدید، میتوان بر کارکردهای آن افزود. اگرچه کامپیوتر شخصی یک طرح بسیار مفید است اما این چندمنظوره بودن، هزینه زیادی دربر دارد. این کار ویژه کامپیوتر شخصی را در مقابل طرحهای یکمنظوره، ناامنتر، پیچیدهتر و کمتر قابل اعتماد میکند.
در نتیجه این نقایص و کمبودها، بسیاری از کمپانیهایی که روی PC سرمایهگذاری کردند، در اینباره تجدیدنظر کردند. کارکردهایی مانند ایمیل، صدا و تلفن اینترنتی که بهصورت نرمافزار ارایه میشد، حالا دیگر به اندازه کافی پیشرفت پیدا کردهاند که روی سختافزار پیاده شوند. در نتیجه PC دیگر مرکز جهان تکنولوژی نیست؛ PC دیگر یکی از طرحهایی است که در اختیار کاربر قرار دارد. امروزه شما میتوانید دوربین دیجیتال خود را بهطور مستقیم به پرینتر خود وصل کنید و یا موسیقی را از تلفن خود دانلود کنید و یا با استفاده از تلفنهمراه، ایمیل بفرستید، اینها همه کارهایی بودند که شما برای انجام آن به یک PC احتیاج داشتید.
از طرف دیگر کامپیوترهای شخصی بهعنوان اولین نسخه و طرحی که نرمافزار برای آن نوشته شده است، امروز دیگر مورد تهدید قرار گرفته است، چراکه شما میتوانید با یک تلفن به eBay، گوگل از طریق یک مرورگر وب و نه فقط PC، نرمافزار تحویل بگیرید. این مسئله میتواند به مردم کمک کند تا ترمینالهای ارزانتر شبکه و یا کامپیوترهای شبکه برای جایگزینی کامپیوتر شخصی پیدا کنند و یا حداقل در برخی موارد آنها را جایگزین PC کنند.
این تغییر و تحولات روی کمپانیهایی که در زمینه PC فعالیت میکنند هم تاثیر گذاشته است. مایکروسافت تغییری در تولیدات خود ایجاد کرده است و درحال حاضر بهسمت بازیهای کامپیوتری سوق پیدا کرده است. در هفته جاری آنها اعلام کردند که موسیقی پلییر جدید دیجیتالی بهنام Zune تولید میکنند که میتواند رقابت جدیدی را با محصول موفق شرکت اپلیعنی Ipod رقم بزند.
تولیدکنندگان کامپیوترهای شخصی هم با سقوط قیمتها، توجه خود را به محصولات دیگر این صنعت متمرکز کردند. IBM در سال 2004 رسما از این صنعت کنارهگیری کرد و بخش تولید PC کمپانی خود را به Lenovo یک شرکت چینی فروخت.
البته همه اینها به معنای مرگ PC نیست. فروش PC که حدود 200 میلیون دستگاه در سال است، همواره بالا نیست. چندمنظوره بودن PC به معنای آن است که این کامپیوتر میتواند سکویی برای تکنولوژیهایی باشد که برای اولین بار ظهور میکنند. اما با ظهور دستگاهها و طرحهای بیشمار دیگر و ظهور وب بهعنوان جایگاه تحویل نرمافزار، PC با چالشی از سوی فرزندان تکنولوژی خود مواجه است.
